تبليغاتX
رنگین سخنان در سخن خویش نهان اند...

رنگین سخنان در سخن خویش نهان اند...

چقد اینجا همه چی فرق کرده !!!

چقد اینجا همه کی فرق کرده !!!!

وبلاگ بعضیا به خاطره:

  • دستور مراجع قانونی جهت مسدود سازی وبلاگ
  • تخطی از قوانین استفاده از سایت
  • انتشار محتوای غیر اخلاقی یا محتوایی که براساس قوانین کشور تخلف است

مسدود شده!!البته فقط به خاطره یکی از اینا فک کنم !!(بنده خدا !!)

وبلاگ بعضیا هک شده !!

اصلا وبلاگ ما دیگه پیوند نداره !!نه یعنی نصفه داره...بابا من امروز حرف زدنم مشکل پیدا کرده !!از نظر خودمم نا مفهومه !!

ما اینجا احساس غریبیو غربت و اینا میکنیم !!!

کلا حوصله اینجا اومدنو ندارم خوب !!

اصلا اینجا کسی منو یادشه ایا ؟!!کسی صدامو میشنوه ؟!!!

بیخیال بابا !!

این چند وقته کلی سوتی میدم !!

نمیگمم چه سوتیایی ابروم میره !!

پریشب...اصلا چرا باید بگم ؟!!ما رفتیم بابا !! مسخره تر از این کارو اپای منم هس ؟!!

پ.ن: اگه هس بهم بگین یه خورده دلم خوش شه !! البته مهمم نیس !!

پ.ن:ما می اییم اپ هایتان را میخوانیما !! ارش بگو کجا رفتی خوب شدی منم برم !! فک کنم کپک داره منم میگیره !!یعنی منم دارم کپک میگیرم یا شاید ...اه !!

ساحر من اخر سر نتونستم بیام بلاگت یا سایتت یا چه میدونم...یعنی چی کنکورو پیچوندی ؟!!یاد بدین این روشاتونو به منم خوب بابا!!

پ.ن اخر: سلام !!(اینو خیلی وقته نگفته بودم !!شاید واسه همینه هی مریض میشم !!)

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 1:15 توسط تانیا |


!?how are you  -

yes!-

heh  :پ.ن 

 

ما پسورد اون وبلاگمان یادمان نیس !! وگرنه اینجا که جای این حرفا نیس...  

    

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 19:57 توسط تانیا |


به من چه خوب !!!

یکی به من بگه چجوری این عکسرو اپ کنم وقتی همه جا فیلتره بعد من اپ میکنم !!!

بابا یه مدت مدیدیه من میخوام اپ کنم نمیشه !!!سعادت نداشتین عکسرو ببینین دیگه حالا بعدا میذارمش !!

چرا شایعه درست میکنین ؟! چرا ؟!!!

ارش تو هنوز رو سن من مشکل داری !!!اینهمه برات توضیح دادم بشر !!! کنکور ندارم که!!!خر خون کیه !؟؟؟؟؟؟؟؟؟این وصله ها به ما نمیچسبه دادا !!!(((نگا این گوشه رو !!! خرداد توش نیس کلا!!!غیبتمان بخاطر امتحان نهاییا بودو یه مدتم بیرونم کردن از خونه گفتن برو خونه مامان بزرگت خسته شدیم از دستت...)))))

طبقه منفی ۴ وزارت کشور که نبودم اویس ولی طبقه منفی ۴ خونه مامان بزرگم داشتم الله اکبر میگفتم...

میخواستیم بریم سینما این مامان باباهه شیفت گذاشته بودن واسه خودشون که هر ۵ دقیقه یه بار بزنگن اونجا که یه وقتی ما بیرون نریم !!تازه پشت بومم نمیشد بریم!! ای بابا!!

تازه تو این مدت یه کلمه ام نخوندم !! اینقد تهمت نزنین!!!

اره امید به قول دوستان یا ابجی خودمان فوش بچه صلواته !! حالا به من الان گفتی بچه به کنار ولی دیگه چرا فوش بدم ؟!! باید صلوات نثارش کنم دیگه !!! (همون بزرگوار  میفرمایند : "صلوات بچه فوش محسوب میشه "!!)حالا کامل براشون دعا میکنم...((((((میگم جمله به این اسونیو نفمیدی !؟!)))))))

پ.ن:اهان!! چیزه !!کلا اومدم بگم ببخشید دیگه !!!ما رفتیم مکه حلال بفرمایید...

پ.ن:این پ.ن و نمیتونم بگم.... 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 13:49 توسط تانیا |


اول در جواب این دوستمون...


 

نویسنده: matte dragovich
سه شنبه 1 اردیبهشت1388 ساعت: 17:23
میگم بهتر نبود خودت میگفتی اون دوست/رفیق/فامیل ( اینو از نوشته خودت کپی کردم واسه اینکه دوباره ننویسم اما حالا که فکر میکنم میبینم بهتر بود خودم مینوشتم تا انقدر توضیح نمیدادم :دی )
کیه ؟

آخه اینطورری که به فکر هم موجود خزنده تک سلولیه فلج مغزی میرسه که اون یکی از پسرایه فامیله که ...........
 
 
بهله ! به فکر هر موجود خزنده تک سلولیه فلج مغزی مث شما ممکنه برسه که اون رفیق شفیق ما یکی از پسرای فامیله ! ولی به ذهن یه ادم سالم بالغ همچین چیزی نمیرسه !! پسر فامیل غلط کرده با من اونجوری حرف بزنه !! ( حالا ناراحت نشیا !! بعدشم من نشناختمت !!)
 
.
 
 
دیدین اخرش سراغ منم اومد !؟
فک کنم از اون تهدیدای این اقای کپک زده(تولدتان مبارک جناب بازم!) ترسیدو بیخیالمون شد !!
دستتان درد نکند !!
ما شمارا نداشتیم چه میکردیم ؟!
(من که یحتمل کاری نباید میکردم یه چند نفری باید میومدن برای ما کارهایی نظیر حلوا پختن انجام میدادن !!)
جدی جدی داشتم میمردما !!!اونم از نوع بدش !! داشتم خفه میشدم !!
.
شرح:
یه دختره ی ....و .....و ..... هس که این موجود هم کلاس اینجانبه و من به همراه بقیه از اول سال ازین بدمون میاد ! نکبت!!
رفتم استخر فقط منو این تو اب بودیم !! یکیم نیس به این بگه شنا بلد نیستی خوب نیا تو عمیق !!
داش غرق میشد ! بعد اومد منو گرفت!کرد زیر اب !!
یه ۲دقیقه جاتون خالی کلی اب خوردم !!!
۱دقه ول نمیکرد من نفس بگیرم حداقل نامرد !!
اخرشم که معلمه نجاتمون داد دیگه !!!
.
پ.ن:قدر نفس کشیدنو بدونین !! نعمتیه !!
پ.ن:میگه گازش میگرفتی ولت میکرد !!  حالا نوبت خودت میشه ببینم چی کار میکنی !!(خدا نکنه!)
پ.ن:دستمان چلاغ(ق) شد !
پ.ن:3-4تا کابوس تو شب... کلی ترسیدیم...
 
پ.ن:شکرت خدا جانمان !!
 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 17:13 توسط تانیا |


یه دوستی رفیقی یا فامیلی نمیدونم ! سخته بگم کیه!(به دلیل مسائل امنیتی ! هه! تازه یادم افتاده این مزخرفات!) دارم که به هم میگف تو چرا اینقد حرف میزنی !! یعنی میگف پرحرفی کلا !!

بهش میگفتم چرتو پرت نگو اینقد !! من کجا پرحرفم اخه ؟!

حالا میبینم خوب...شاید راس میگه !! بابامم میگف تا کسی ازت کمک نخواسته کمکش نکن...ولی اصلا تو کتم نمیره !! نمیتونم...

بیخیال !اره ! نه یعنی باشه ! بیخیال !

همون دوست/رفیق/فامیلمم هر وقت یه چیزی میشدو من یه ابراز احساساتی میکردم میگف باز شدی کاسه داغتر از اش ؟!!

بازم میگفتم چرتو پرت نگو !! خوب نمیشه که ناراحت نشم !! ( میگم من چقد با تو بد حرف میزنم ! عفو بفرما !!)

بازم میبینم راس میگه !! اصلا هرچی تو میگی راسته !! کلی دوست میداریم!!

پ.ن:من با خودم قهرم !!! باید خودمو تنبیه کنم که دیگه تکرار نشه !!! خیلی از دست خودمان ناراحتیم !

پ.ن:ببخشید فوضولی کردم ! به من چه اصلا...

پ.ن:الان که انتظار ندارین من جواب نظر بدم ؟!!نصفه شبی ! وسط دعوا...بی ملاحظه اینا !!

پ.ن:میدونم باز میخواین بگین هیچی نفهمیدین ! زحمت نکشین !

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 23:40 توسط تانیا


بابا بزرگ فیلتر شد !!

چه بی جنبه شدنا !

پ.ن:دنیا همینه دیگه !!

پ.ن:امسال عزرائیلم بد جوری سر لج افتاده با ما ها !!! (ارادت داریم ما کلی !)

شما نمیرین مرخصی جناب ؟! خسته نشدین ؟!چند تا چند تا اخه ؟! گناه داریما...

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 17:18 توسط تانیا |


یاه یاه !!

پ.ن:سال ۸۷ ما جمعیتمون نصف شد فک کنم !!

همین جوری گروه گروه دار فانیو ودا گفتن !!(خدا بیامرزتشون!)

بعد نو عید داشتنو ما ام رفتیم سر زدیم و از اون ورم تشریف بردیم خونه خالم !! (((  اگه بخوام بهتر بگم باید بگم جمعیت خانواده شوهر خالم نصف شد !! اصلا به شما چه ؟! کلا یه ۵-۶ تا فاتحه بخونین دیگه !!)))

حالا اینارو بیخیال !!

رفتیم خونه خالمو با علی رضا(پسر خاله گرام!)گفتیم بریم پایین یه خورده تنیس بازی کنیم !!(((اینم این وسط بگم که ما بازیمون خیلی خوب بود !! خیلی !!  ولی چون باد میومد اصلا نشد بازی کنیم !!بادشم یه چیز در حد طوفان بود !!!کلا این که بازی ما اشکالی نداش !!))) ... سوار اسانسور شدیم دیدیم یه تلفن تو اسانسوره و منم که یه کم !(فقط یکم !) مردم ازارم به علی گفتم بیا مزاحم شیم !!  ولی از اون جایی که شوق و ذوق بازی داشتیم خوب بیخیال شدیم !!!

برگشتنیم شوهر خالم اومد پایین محمدم(اونیکی پسر خاله ی گرام!) گریه میکردو نشد...

*این از فکرمان !!

حالا این گذشتو شام خوردیمو اومدیم بریم خونه! منو مامان بزرگمو مامانم سوار اسانسور شدیم !بعد به طرز کاملا مشکوکی اسنسور خودش رف بالا !!  بعد دوباره اومد پایین (یعنی طبقه خالم اینا!)منم که کلی دلم واسه زنگ زدنو در رفتن تنگیده بودو ۴ شنبه سوری میخواستم یه زنگ بزنم برم بابام نذاشته بودو از اون موقع لجم درومده بود رفتم زنگ در  خونشونو زدمو دوباره اومدم تو اسانسور که مثلا بریم پایین !!   با تشکر از مامانمان برای همکاری ها و کمک های بی دریغش !!

*اینم از کارمان !!

خوب خدا ام گذاش تو کاسیمانو گیر کردیم تو اسانسور !!چقدم خندیدیم !! خوب شد اون تلفنه بود...

پ.ن:حالا زنگ زدیم سرایداره میگه خانوم من از صب ۱۰۰ بار این اسانسورو درس کردم !  ولی من نفمیدم خوب به ما چه ربطی داش !!؟یعنی ما باید اون تو می موندیم چون مرده از صب ۱۰۰ بار اسانسورو درس کرده بود ایا !؟

پ.ن:نظرتون چیه من برم کتاب داستان بنویسم واسه گروه سنی الف ؟!!

پ.ن:اخه کی اینو میخونه !؟!

پ.ن:رفتم خونه مامان بزرگم داش شکلات تعارف میکرد ! دیدیم یه دونه ورداش !  گفتم خوب الان میده به من دیگه !! جلو چشای من ورداش خوردش !!!  بعد من خندم گرف ! میگه من تبلیغ میکنم !!...

پ.ن:اااااااااااااا !  عمه گیتا عیدت مبارک !!!!!!  اخ اخ ! ...(خصوصی !)

پ.ن:وای مهمون اومد !!!!!!!!محمد میشه وقتی میری عیدو تبریک بگی از این محمد حسین معذرت خواهیم بکنی ؟!بگو غلط کرد اومد وبلاگت ! عفو بفرما بابا ! ...

+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388 16:54 توسط تانیا |


اوصولا من با اپ کردن در اعیادو این مناسبت ها مخالفم !!!

اینجوری متفاوت تره !!

الانم اپ کردم که بگم اپ نمی کنم !!!

چقد پیچو تابش میدین تا بگین عیدت مبارک ! هی از راست به چپ از چپ به راست پسو پیش پیشو پس پیس و پــــــــــیس... نوشابه ی  اشی مشی...باز هنگ کردم !!...

پ.ن:دیگه سلام نمیدم ! همه اعتبارم رف زیر سوال !! خوشحالیتون حالا اینقدم مهم نیس !!

پ.ن:دیشب داشتم با یکی از دوستان بحث میکردم به نتیجه نرسیدم !!فوشمون که داد کم مونده بود پاشه بیاد بزنتم !!خوب چجوریاس که امروز ۳۰ امه ولی عیده ؟!بعد چجوری میشه که فردا روز اول عید باشه ؟!!یعنی ۳۰/۱۲/۸۷ همون ۱/۱/۸۸ ؟!  حالا اینا مهم نیس ! تو مدت زمان تعطیلات که خللی وارد نمیشه !؟! ولی خدایی خیلی پیچیدسا !!اصلا تقویم چیزه بیخودیه من باش مشکل دارم !!کسی که بگه ۱۳ بدر ۱۵ همه دیگه...حالا بماند !

پ.ن:الان منتظر نیستین که من بگم عیدتون مبارک ؟!

چون نمیگم...

پ.ن:من که خیلیم معصومو اینام ! ولی میشه حلالم کنین ایا !؟!

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 17:25 توسط تانیا |


(((دیدم یاسی خیلی ذوق کرد !! => سلام !!!)))

 من :تو اون روحتون - البته لعنت - !!

همسایه بغلیمون به من!! ( البته تو دلش !! ) : تو اون روحت- ایندفه رحمت-(احتمالش هس که لعنتم باشه !! این به ذات همسایه بغلیمون بر میگرده !!!)

من به خودم : خوب گوسفند ۲ شبه !! ((( بامداده ها !!  حالا!!!))) مردم میخوان بخوابن !!!

خودم به من :به من چه خوب !! تقصیر ایناس !!! گوشام کر شده !!! میخوام تی وی ببینم نمیشنوم...

پ.ن:به همت دوستان(با یکم زور) پاشدیم رفتیم شهرک !! خوب خوب بود خوش گذشت !!!ولی...سرم درد میکنه خوب !! گوشمم نمیشنوه !! یکی از بچه ها ام چلاغ(چلاق) شد !! یکی از دوستانم دستش شکست ( خورد به تیر چراغ برق !!)...کلا تلفات دادیم دیگه !!

پ.ن:چند روز پیش این کارتون عصر یخبندان ۲ رو گذاشته بود...فک کنم ۴ شنبه سوری یه جور مراسم قربونی کردن باشه !! واسه ازرئیل !! که بقیه تو سال جدید روی مبارک ایشونو نظاره گر نباشند!(یحمدالله!)

پ.ن:کاش یه خورده فرهنگ داشتیم...خیلی بلند پروازم...

پ.ن:با تشکر از بابای عزیزمان که از ۲ سانتی متری ما به طور نامحسوس مواظب ما بودند !!(اگه بر میگشتم دماغم تو چشش بود !!!یه دخمل داره خوب...)

پ.ن:

پ.ن:امشب برگشتم به جوونیام...چه دورانی داشتیم تو اون ۸ سال...چه روزای باحالی بودن...بین خودمون بمونه ولی فقط به عشق همین تفنگو ترق توروقش بود که رفتم وگرنه خاک چیه ؟! ناموس کیه ؟! بچه ۱۳ ساله رو چه به این حرفا...

پ.ن:محمد یه لیوان اب میدی من !؟!گیر کرد...

پ.ن:من چه میدونم داور کیه !!!!  پرسو جو کردیم این ما هستیما چیه گفتن...

پ.ن:چرا فک میکنی واسه اپ کردن همیشه باید موضوع داش ؟!!اینجوری که من هیچوقت نباید اپ کنم !!اصلا چه موضوعو بهونه ای بهتر از اینکه شماها دلتون واسم تنگیده بود !!  تازه منم همینطور !! --البته واسه بلاگفا !! فقط !! :-"  --

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 2:14 توسط تانیا |


سلام !!

(همه میگن ایندفه رو سلام نمیدم تنوع شه ! من گفتم بذار یه بار سلام بدم هیجان زده شین !!یه خورده بی تربیتم خوب ! همینه که هس...)

دیگه حرفی ندارم !!

یعنی نمیخوام بگم !!

(حالا انگار چقدم مهمه !!!)الان همتون میرین رو پشتبوم...(یه پشه کشتم الان !!)

(اه ! میخواستم دومیشم بکشم نشد !!)

هی میگم پنجره رو وا نکنین...

(دارم کلنجار میرم با خودم که بگم !! اخه نگرانتونم !!نپریا !!!!!! یه خورده مسلط باش به اعصابت عزیزم !!)

عجب خاله ی فیلمی دارم !! ترقه رو انداخته تو حیاط همسایه بغلی خانومه که اومد بیرون میگه :  میبینین چه ادمای بی ملاحظه ای پیدا مشن ؟!! ترقه میندازن خونه مردم !! شما نفهمیدین کی بود ؟!!  منم از خنده داشتم میمردم !پسر خالمو بردم تو گفتم بیا بریم الان ناقص میشی !!(مطمئنم بهناز خانوم(همون خانوم مذکور!)فمید کار خالمه...

شوهرخالم شاخه های اون درخت توته رو کند !!  حالشو گرفتم !!  پرو !! (در این جور مواقع اختلاف سنی واسیمان معنایی ندارد !! هرچند زیادم نیس...) فعلا قول داده که بقیه شاخه هاش زود اویزون میشن !!هنوز زندس پس !! تا ببینیم خدا چی میخواد...

دیگه اینکه خونمون داره رو سرمون خراب میشه !! تو این مدت لوله های شوفاژمونم ترکید !!چند روز پیشا ام همسایه بالاییمون لوله های شوفاژشون ترکید !! (ادامه دارد!...)

تولدمم که رفتیم بیرون با رفقا که این ماموران زحمت کش منکرات اومدن گفتن میشه ما ام تو شادیتون سهیم کنید !؟!!!! ...  گفتیم میریم کلانتری جشن میگیریم دیگه !! این فاطی ماطیا و اینام خوب دل دارن !!ولی سردستشون اومد دعواشون کرد !!گف این جلف بازیا چیه ؟!! خیر سرتون کماندو لقب گرفتینا !! باتوما بالا !!! حمله...!!

ولی از اونجایی که ما باهاشون مهربون بودیم گاز نگرفتن طفلیا !!((تا حالا اینقد تو عمرم به کسی التماس نکرده بودم !!!مردیکه هیز...))

بازم حرف داشتما !!  نمیذاره که این غزاله !!  رشته کلامو هی جر میده...واسین فکر کنم !!...نمیاد دیگه !! بوق اشغال میزنه ذهنم !!  مشکوکه ا !! نصفه شبی...این جنازه پشه هه ام افتاده اینجا عذاب وجدان گرفتم...

پ.ن:پ.ن نداریم !!

پ.ن:اهان چرا ! داریم !!  این اتفاقات از ۲ ساعت پیش بود تا ۲ ماه پیش !! کلیشم نگفتم !!

پ.ن:

پ.ن:هم سلام بدم هم خدافظی کنم ؟!! عمرا !!

پ.ن:اهان ! اصلا میخواستم اینو بگم که اپیدما !! عنوان پست قبلیمو نگا !!  اشنا نیس واستون ؟!!

دیوارارو دیدین !؟! اینقد دلتون واسه من تنگ شده بود که رو همه دیوارا نوشتین ؟!! بابا من راضی به این کارار نیستم !! حد اقل خوش خط بنویسید...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 1:11 توسط تانیا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

کپک زدگی مسریه گویا !! منو ارش ...
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1388

تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387



پیوندها

الیس در ایران یا سرزمین عجایب ؟!مسئله این نیست !!مسئله اینکه منم اینتو می نویسم !!!
اراجيف غزال ! (1وبلاگ باحال !)
ضد پسر (غزال)
یکتا جون !!!
Re-بابابزرگ!!
علیرضا !! **
بهار جونــــــــــــــــــم!!!
یاسین...
روزگار ما!!...
ارش !!(یه نوع کپک!!)
حمیدرضا !!
یاسی جووون
دهکده بی آب و علف ساحر جوان
ღ☆ஜدختری از جنس جک و جونور ღ☆ஜ
ارتیمیس...بانوی اینده ساز... D:
*یه دختر و یه وبلاگ*
مهدی & مبین
اطلسی
my lovely dather
خیلی قالبش باحال بود!!دیگه ندیدیدم ندیدید... :( محمد !
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin